قلّه در قلّه ی احساس به زیر ستم است
کوه کوه از غم سنگی شده بر روی هم است
کاش خورشید، لب پنجره را می بوسید
دایره دایره از روشن آئینه کم است
سر دلباختگی تا ته آن ناپیداست
تا رسیدن به جنون فاصله ام یک قدم است
خنده ای را به دو سوی لبم آویخته ام
می روم خانه ی غم، شانه به شانه ام غم است
خانه ای سوخته در سمت چپم. می فهمی؟
نام من تکّه ی پیدا شده ی مر و یم است
خاطرم آه چهل سال به غم آلوده است
موی خاکستری ام حاصل رنج دلم است
و تن آلوده ی ویروس تکبر شده است
روح افتاده تر از سرو صبوری است خم است
کم بخواه از قفس عشق تو آزاد شوم
مرغ پر کنده در این رابطه ثابت قدم است
بین هر بوته به دنبال دلم می گردم
ردّ یک قبر فراموش شده در ارم است
مریم سهرابی
سلام...ما را در سایت سلام دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 34