تنهای تنهایم، چنان مستم نمی دانم
اصلاً خدا شاید خودم هستم، نمی دانم
شیطان به سهمم از بهشت اما حسادت کرد
منزل به دوش دوره ی شصتم نمی دانم
یک قطرة باران اسیر دست طوفانم
دریا به آغوش تو پیوستم؟ نمی دانم
زاییده ی ذهن و خیالم گشته چشمانت
من با کسی غیر از خودم هستم نمی دانم
افتاده بر من سنگ سنگِ روسیاهی ها
در کوچه ای تاریک و بن بستم، نمی دانم
دل کندنت رسم خوشایندی عزیزم نیست
این عشق کاری می دهد دستم، نمی دانم
چیزی گلو را می فشارد بین انگشتان
بغض است یا من؟ با که همدستم نمی دانم
مریم سهرابی
سلام...ما را در سایت سلام دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 133