این پا و آن پا میکنم، شاید دری کردی تو وا
شاید به دستش آوری این قلب پاره پاره را
شاید برای گفتن «با من بمان» لب وا کنی
محو تماشایت شوم در باغ سرخ بوسه ها
اما به دستت با تشر در را نشانم می دهی
می پوشم از اندوه بالا چکمه ها را تا به تا
پشتم تو در را از غرورت تند می کوبی به هم
تا غصه، دارم می زند از تکّه ابری در هوا
باران به رسم عاشقانه کوچه را تر می کند
با قطره قطره قطره اش غم می خورد با من خدا
یک دوره گردی آن طرف من را به خود می آورد
بانو بخر از من کمی دارو که می گیری شفا
آیینه ی دل را به جبر زندگی شستم تمیز
با قرص یادم بردم آن سیلی که خوردم از شما
حالا که یک سالی گذشته از شبی عکست فقط
تا صبح پای درد دلهایم نشسته بی صدا
چندی است می آیی به خوابم با پشیمانی ولی
تعبیر اگر بر آمدن باشد به دیدارم نیا
در سرزمین سینه ام جایی برایت نیست، نه
من در مسافرخانه و گم گشته دل در ناکجا
هنگام وصل آذر و دی می شود یلدای من
یلدا مبارک هر شبی تا صبح می گیری عزا
مریم سهرابی
سلام...ما را در سایت سلام دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 119