به دو چشمِ چاپِ بر لیوان خالی زل زده
به نگاهی رد شده از طرح قالی زل زده
از نفس افتاده مانند پلنگِ ساعتی،
به سه بچه دُم درازِ خال خالی زل زده
خورده امشب گول شیطان را به جای قرص خواب
با نگاه هرزه اش به پرتقالی زل زده
پرتقالی که لباسش را به چاقو هدیه داد
زن، به خونی می چکد بر دستمالی زل زده
عشق شبها سیرتش از صورتش سوزان تر است
صاعقه هر بار به ماه هلالی زل زده
نیست فرقی بین عکست با خدایی ظاهراً
به منی که خوانده بودی لااُبالی زل زده
اطلس و آرام، در چشمم تلاقی کرده اند
آسمان، اینجا به مرز اتصالی زل زده
کاش بر من وحی می شد آیه ی عقلانیت
در دلم هر غم به هم با بی خیالی زل شده
در سکانس آخر اما مرگ در آغوش من
به خدا در نقش موجودی خیالی زل زده
مریم سهرابی
سلام...ما را در سایت سلام دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 121