هم از اینکه نیستم با هیچ کس دلواپسی
هم کلید خانه ات را داده ای دست کسی
شاخه ام را کنده از بنیاد بادی می برد
آه این پاییز، رفته مهربانی مرخصی
روح اقیانوسی از من رد شد اما تشنه ام
اشک های سنگسارش خشک گشته اطلسی
منقبض گشته گلوی ساقه های زخمی ام
گل به گل، نوشیده ام از عشق با طعم گسی ...
عق به عق، بوی تعفن می دهد تقدیر من
لاشه ام شد پاتوق یک گله جوجه کرکسی
برگ خشکم را نکن، از ریشه جانم را بگیر
کرم هایت می جود اعصاب صفرم را بسی
این درخت پیر در این خانه تنها گشته است
سیب های سرخ من گندیده اند از بی کسی
کنده ی سر کنده ی پوسیده را آتش بزن
نیست در این معرکه از سوی تو آتش بسی
مریم سهرابی
سلام...ما را در سایت سلام دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 48